شمارهٔ ۱۷۷ اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
رخ تو فتنه جهان بودی
گر نه، از دیدهی نهان بودی
دل و دین رفت در سر غم تو
کاش باری امید جان بودی
ز رخت یادگار خواستمی
گرنه اشکم چو ارغوان بودی
دل، به خستی به جان ز دست غمت
گرنه رویم چو زعفران بودی
میزبانی است تازه وعدهی تو
گرنه در لقمه استخوان بودی
عشوهای میدهی که آنِ توام
کی چنین بودی، ار چنان بودی
خوردمی، بر ز خاک کوی تو دوش
گر نه فریاد پاسبان بودی
در رکابم فلک پیاده شدی
چون قبول تو هم عنان بودی
از مقیمان آستان غمت
فخر گردی گر آسمان بودی
زان لطافت که در دل است تو را
کاشکی هیچ در زبان بودی
سِرِ ما گر به هیچ ارزیدی
خاک آن فرخ آستان بودی
دوش گفتی اثیر از آن من است
نه چنین بودی ار چنان بودی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیباییهای طبیعت و شادیهای زندگی میپردازد. او با اشاره به زیبایی چمن و باغ، از دل افراد میخواهد که از اندوه دوری کنند و به شادی و لذت بپردازند. پس از توصیف جذابیتهای طبیعی، شاعر دعوت میکند تا با نوشیدن شراب و لذت از معشوق، لحظاتی خوش را تجربه کنند و از دغدغهها و هوسهای بیمورد دور شوند. او همچنین از گذر زمان و سختیهای زندگی یاد میکند و تاکید میکند که باید از فرصتهای زندگی بهره برد.