شمارهٔ ۱۷۸ اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
جانا، همه آیت نکوئی
در شان تو آمده است گوئی
یک گل چو رخت به دست ناید
گر در چمن جهان بجوئی
حسنت ببرد زبان سوسن
گر لاف زند به تازه روئی
دارم طمع وفا ز تو نه
کاین قاعده نیست در نکوئی
گوئی بکشم تو را نکشتی
لیکن چه کنی که این نگوئی
روزی دو، اثیر را امان ده
کان غمزه عاشق است گوئی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و عشق اشاره دارد. شاعر به توصیف معشوق میپردازد و از جذابیتهای ظاهری او مانند زلف و چهرهاش سخن میگوید. عشق و احساسات عمیق او را به تصویر میکشد و در عین حال از درد و غم ناشی از این عشق نیز حرف میزند. در مجموع، شعر احساسات عاشقانه و عذابهای آن را به زیبایی بیان میکند.