شمارهٔ ۱۷۹ اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
روز تو اقبال و فرخ نیستی
گر تماشاگاهش آن رخ نیستی
هم خریداری فتادی قند را
گر لب او نوش پاسخ نیستی
ورنه حسنش داغ یوسف داردی
در جهان اسم تناسخ نیستی
ماه نخشب خود سبق بردی ز خور
گر رخ آن ماه خلخ نیستی
ور ز رویش فال نگرفتی طرب
بزم شاه شرق فرخ نیستی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جوانی میپردازد. او به تصاویری از طبیعت و عواطف انسان اشاره میکند و از زیبایی یاسمن، بوسه و نوشیدن باده سخن میگوید. شاعر از معشوقهاش میخواهد که چه عطر و رنگی به خود بزند، چه لباسی بر تن کند و چگونه خودش را زینت دهد. او همچنین بر اهمیت لحظهها و زیباییهای گذرا تأکید میکند و به عشق و لذتهای زندگی اشاره میکند.