شمارهٔ ۱۸۶ اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
سوزی است مرا در دل دانی که چه سان سوزی
سوزی که وجود من بر باد دهد روزی
در هم زده کار من، چون خط معمائی
سر گم شده حال من، چون نکته مرموزی
چون شاخ پر از آتش، می نالم و میسوزم
دیده قدح اشکی، دل مجمر پرسوزی
گویند که با آن دل، شاد است فلان نی نی
چون شاد توان بودن در دست غماندوزی
خوش خوش ندب عمرم، شد باخته با او
خصلی ننهادستم، روزی ز دلافروزی
دریای غمش گشتم، تا کس نخرید از من
با ننگ چنان قربان، ده عید به نوروزی
پیران خرد بر وی، سی سال سبق خوانده
در مکتب عشق اکنون، طفلی است نوآموزی
زان دوست عجب دارم، کو گفت اثیرا دل
ای مرد کدامین دل، خصمی است جفاتوزی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ستایش شخصیتی بزرگ و باطل از ویژگیهای مثبت او، مانند حزم و محکم بودن، میپردازد. شاعر با اشاره به مقام و فضائل او، تأکید میکند که وجود این فرد بر موفقیت و سربلندی کشور اثرگذار است. او از عزت و احترام کسانی که به این فرد نزدیک هستند نیز سخن میگوید و در نهایت دعا میکند که دولت و فرمانروایی او تا همیشه برقرار بماند، همانند ثبات فلک.