نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰ اثیر اخسیکتی

اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

خیزید و می آرید که هنگام بهار است

رخسار عروسان چمن همچو نگار است

آن شاخ که بُد عور، کنون مُلحَم‌پوش است

و آن دشت که بُد ساده، کنون سرّ عذار است

در دامن گلزار، صبا مدخنه‌سوز است

در چهره نیلوفر، حوض آینه‌دار است

گل باز قباپوش شد و لاله کُلَه‌دار

این چیست؟ همه خلعت سلطان بهار است

مرد از می صافی ننشیند به چنین وقت

هر سر که ز جام هوسی، جفت خماراست

خرم دل آن کس که دلی دارد و یاری

بیچاره اثیر است که بس بی دل و یار است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی‌های بهار و عناصر طبیعی آن اشاره می‌کند. او به شوق و نشاط فصل بهار پرداخته و می‌گوید که چهره‌های زیبای عروس‌های چمن و گل‌ها همچون نگار هستند. شاعر همچنین به تغییرات طبیعت اشاره می‌کند؛ از شاخ‌ها و دشت‌ها گرفته تا جلوه‌های مختلف گل‌ها. او تأکید می‌کند که در چنین زمان خوشی و رونق، باید از می و شادی بهره برد و انسان‌ها نباید در گوشه‌گیری بمانند. در نهایت، شاعر به خوشحالی کسی که دل و یار دارد اشاره می‌کند و ناگفته می‌ماند که چه سرنوشتی برای کسانی که از عشق و دوستی بی‌بهره‌اند، خواهد بود.