نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷ اثیر اخسیکتی

اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

یک امروزت سر من چاکرت هست

چه گویی این لطافت در سرت هست

مرا گر داده‌ای صدبار دانم

کز آن باری هزار دیگرت هست

بدین معنی تو باکس برنیائی

که از من نازنین‌تر در برت هست

گدائی هم بباید چشم بدرا

چو از شاهان هزاران چاکرت هست

چه می‌گویم تو و جان اینت سودا

کسی باور ندارد باورت هست

نه زین جان‌های زهر‌آلود صد جان

در آن مرجان شکر پیکرت هست

اثیر اینک به دست کافرش ده

اگر دُردی دگر در ساغرت هست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و زیبایی است. شاعر از محبوبش می‌خواهد که لطافت و زیبایی‌اش را ستایش کند و به او می‌گوید که حتی اگر بارها اسیر عشقش شود، باز هم دیوانه‌وار آن را می‌پذیرد. او به تفاوت بین محبوب و خود اشاره می‌کند و می‌گوید که در مقایسه با محبوبش، او چیزی نیست. همچنین شاعر به گدایی عشق و وفاداری اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی اگر دیگران به عشقشان باور نداشته باشند، او به عشقش پایبند است. در نهایت، او از درد و رنجی که به دلیل عشق متحمل می‌شود صحبت می‌کند و از محبوبش می‌خواهد که دردی دیگر در دلش بجوشاند.