شمارهٔ ۳۳ اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
من خاکِ چنان بادم کو زلفِ تو جنباند
در آتشم از آبی کاندامِ تو را ماند
مه در گرو خوبی، از عکس بَناگوشت
ششدر بفره خواهد اول بر او راند
توفیر دل و دیده، از روی تو این باشد
کاین بیند و خون گرید آن خواهد و نتواند
چشمت چو مرا بیند، گوید که بننشینی
تا غمزه خونخوارم جائیت بننشاند
زینسان که به بیدادی، تو دست بر آوردی
جز یارب مظلومان، دست تو که پیچاند؟
دردت چه نهان دارم؟ کز تخته رخسارم
هرکس که مرا بیند چون آب فرو خواند
گویند نمیداند حال تو اثیر، آن بت
من صنعت او دانم؛ میریزد و میداند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و درد ناشی از عشق است. شاعر در توصیف زیبایی معشوق و تأثیر آن بر خود میگوید که زلف معشوق او را به شدت تحت تأثیر قرار داده و دلش آتشین شده است. او از چشمان معشوق سخن میگوید که وقتی او را میبیند، میخواهد به آرامی بنشیند و قلبش را تسخیر کند. احساس مظلومیت و درد ناشی از عشق نیز در شعر مشهود است، به طوری که شاعر به یاری مظلومان اشاره میکند و به عمق رنج خود و تأثیر معشوق بر فضای روحیاش میپردازد. در نهایت، شاعر به راز زیبایی معشوق و قدرت عشق اشاره میکند که حتی دیگران نیز از آن بیخبرند.