نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱ اثیر اخسیکتی

اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

یاد میدار که از مات نمی آید یاد

ای امید من و عهد تو سراسر همه باد

نکنی یک طرف از قصه ی من هرگز گوش

نه زِیم یک نفس از غصه تو هرگز شاد

یاوری نیست، که با خصم تو بردارم تیغ

داوری نیست، که از هجر تو بستانم داد

تو نگفتی که وصالم برساند بخودت

راستی نیک رسانید که چشمت مرساد

گفتی ار، فاش کنی عشق پری، جان نبری

نبرم، خود نبرم حسن تو جاوید زیاد

گر غرض خون من است از سر اینک سروطشت

ور نه این طشت سه سال است که ازبام افتاد

من بر این تهمت اگر کشته شوم باکی نیست

همه سرسبزی کمتر سک دربان تو باد

عافیت خواستی از من خیرالله جزاک

او همان شب بعدم رفت که خیر تو بزاد

گله ی وصل تو با هجر تو میگفتم دوش

که ستد عمرو از او هیچ بجز غم نگشاد

عشق ما مظلمه ی کس بقیامت نبرد

گر ز تو عمر ستد در عوضش عشق بداد

در میان روی به من کرد خیالت که اثیر

زین سخن بگذر و این واقعه بگذار از یاد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و غم و اندوه ناشی از جدایی است. شاعر از یاد و خاطرات معشوقش سخن می‌گوید و به درد و رنجی که از فراق او می‌کشد، اشاره دارد. او در عین حال به امید وصال و نزدیکی به معشوقش معترف است و از اینکه کسی یاریش نمی‌کند و یاور او نیست، احساس تنهایی و ناامیدی دارد. این شعر شامل افکار فلسفی درباره عشق و مفهوم آن در زندگی نیز می‌شود و در نهایت به یادآوری وقایع تلخ و شیرین گذشته می‌پردازد.