شمارهٔ ۳۲ اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
چو لب افق بخندید و دم صبا بر آمد
بمبارکی و شادی غمش از درم درآمد
چو رکاب او تهی شد ز سرای پرده جان
نعرات انعم الله صبا، حکم بر آمد
ز پی نثار و تحفه دل و دیده پیش بردم
نه نثار لایق افتاد و نه تحفه در خور آمد
دو غزاله بود فربه دل و دیدگان ولیکن
چو بقد او نمودم قد هر دو لاغر آمد
گر اجازتی بیابم شکسته بسته جانی
بدهم غرامتی آن نه قیامتی بر آمد
ز دل تهی بر آن در، بگشاد کار عاشق
چو بداد سر بر شوت ز دو کون برتر آمد
به میانجی دو کشور برسید دل بدلبر
چو یگانه شد بغیرت ملک دو کشور آمد
ز وجود زنده ی ما چه دهند کاندرین ره
سر صد هزار سرور ثمن یک افسر آمد
به بهشت این تمنی که رسد جز آن شکرفی
که شرار دوزخ اورا چو شراب کوثر آمد
باثیر کی نماید غم او جمال او را
دم پرده در حریفی دل راز پرور آمد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از زیباییهای صبحگاه و خوشحالی ناشی از آن صحبت میکند. هنگامی که نور صبح ظاهر میشود، غم و اندوه از دل او رخت برمیبندد. شاعر با اشاره به تحول درونی خود در مواجهه با زیباییهای زندگی و عشق، بیان میکند که احساسات عمیق و نیرومندی در دل او شکل گرفته است. او از نثار و تحفههایی صحبت میکند که شایستهای را برای عشقش پیدا نمیکند و در نهایت در عشق به معشوق خود نگاهی عمیق و امیدوارانه دارد. شاعر به زیباییهای زندگی و عشق اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه این احساسات میتوانند او را به اوج رسانده و از غم دور کنند.