شمارهٔ ۳۶ اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
هرکه در دامن تو آویزد
نه چنان افتد او که برخیزد
عشق تو صد هزار صف شکند
که یکی گرد برنیانگیزد
بالبت کش خدای توبه دهاد
هیچ گویم که باز نستیزد
طمع توبه، خود که یارد داشت
چو از او دیدنی همی ریزد
جان سرگشته رحبه می طلبد
تا ز جودت دو اسبه بگریزد
هرکه حال اثیر بنیوشد
از سر کوی تو، به پرهیزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به عشق و تاثیر عمیق آن بر انسانها اشاره میکند. او میگوید هر کسی که به دامان عشق تو پناه برد، دیگر نمیتواند به سادگی از آن جدا شود. عشق تو قدرتی دارد که میتواند هزاران قاعده را بشکند، اما هیچکس بدون دلیلی جدی نمیتواند به تو بیاحترامی کند. همچنین، شاعر به توبه اشاره میکند و میگوید کسی که حقیقت عشق را درک کند، دیگر در مورد بازگشت به گذشته نگران نیست. در نهایت، او بیان میکند که کسی که از محبت و جود تو بهرهمند شود، نمیتواند به راحتی از آن فاصله بگیرد.