نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷ اثیر اخسیکتی

اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

بی غم عشق تو دل بکار نیاید

جان نبود آب و گل بکار نیاید

عقل برافشاند کیسه لیک ز تقصیر

در رخ تو جز خجل بکار نیاید

شمع دلت خوانم ای عزیزتر، از جان

نام تو شمع چگل بکار نیاید

سوی تو هر عشق نامه ئی که نوشتم

نقش جز از خون دل بکار نیاید

ناوک دلدوز برکشی که فلان را

گل شکر معتدل بکار نیاید

تا چو توئی بشکند مصاف ضعیفی

هیچ ایاز و قزل بکار نیاید

بیغم تو یک نفس که شاد بر آرم

گر کنی از من بحل بکارنیاید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق عمیق و دردناک صحبت می‌کند. شاعر بیان می‌کند که بدون عشق معشوق، زندگی بی‌فایده و دل خالی است. تمام تلاش‌ها و عقل هم در برابر زیبایی و جاذبه معشوق بی‌معنی است و فقط خجالت و حسرت باقی می‌ماند. شاعر معشوق را روشنایی زندگی‌اش می‌داند و می‌گوید که هیچ نامه عشقی بدون احساس واقعی و خون دل نمی‌تواند نوشته شود. همچنین، او به توانایی و قدرت معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ چیزی نمی‌تواند مانند او قوی باشد. در نهایت، شاعر اذعان می‌کند که بدون عشق محبوب، حتی یک لحظه شادی نیز بی‌معناست.