نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹ اثیر اخسیکتی

اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

خوی تو باجور روزگار بسازد

حسن تو با لطف کردگار بسازد

وعده وصلت بکوش هوش فروخوان

تا برود کار انتظار بسازد

بر پی بوی گلی ز باغ رخ تو

با الم صد هزار خار بسازد

روی تو دیدم ز خوی خویش خبرده

تا دل کار اوفتاده کار بسازد

سوخت مرا طبع روزگار مباد آنک

خوی تو با طبع روزگار بسازد

همچو اثیر آنکه درفتاد بدامت

تا به ابد برگ اضطرار بسازد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این قطعه به موضوعات عشق، انتظار و هماهنگی با شرایط زندگی می‌پردازد. او می‌گوید که طبیعت و خصوصیات انسانی باید با روزگار هماهنگ باشد و محبت نیز باید با لطف خداوند سازگار شود. شاعر به اهمیت وعده وصل و کوشش برای به دست آوردن آن اشاره می‌کند و می‌گوید که باید با امید و آرزو، از بو و زیبایی معشوق استقبال کرد، حتی اگر در این راه خارها و مشکلاتی وجود داشته باشد. او همچنین به تأثیر چهره معشوق بر دل و زندگی خود اشاره کرده و ابراز می‌کند که وجود چنین عشق و احساسی می‌تواند بر تمامی جنبه‌های زندگی تأثیرگذار باشد. در انتها بیان می‌شود که نباید به روزگار بدبین بود بلکه باید تلاش کرد تا با شرایط موجود سازگاری پیدا کرد.