شمارهٔ ۴۲ اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
دل به عشق تو جانسپاری کرد
صبر هم نیز حق گذاری کرد
صبر و دل دست چون بهم دادند
هم. نیارست پایداری کرد
تاب در کار ما همی افتاد
هم برآمد چو بخت، یاری کرد
بخت ما را نخوانده پیش آمد
راستی را بزرگواری کرد
این منم لا الله الا الله
که مرا بخت خواستگاری کرد
ای دل اکنون بساط مجلس انس
یارم آن لفظ گفت یاری کرد
که رقیبی کران شد از پس کار
بخت فرخنده پیشکاری کرد
بر در او چو زر نداشت اثیر
زود بر آب چشم زاری کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و دلبستگی به معشوق صحبت میکند. دل و صبر در کنار هم قرار میگیرند و بر سختیهای عشق غلبه میکنند. به نظر میرسد که بخت نیز به کمک شاعر آمده و شرایط را برای او تسهیل کرده است. شاعر با اعتقاد به وحدت الهی و قدرت عشق، خود را معرفی میکند و ارتباط عمیقش با معشوق را نشان میدهد. در نهایت، شاعر از زاری و اشک به دلیل دوری از معشوق حرف میزند و احساسات عمیق خود را ابراز میکند.