شمارهٔ ۴۴ اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
روزی که جفاهای تو بر یاد من آید
دل نوش کند غصه و از خویشتن آید
چون صفّ بلا، راست کنی از سر تسلیم
مرد آن بود آری، که نه کمتر ززن آید
گر تیغ بیالاید عشقت بمن این فخر
حاشا که ز صد پیرهنم یک کفن آید
تا چند زبان گرد بدارم که لب توست
چیزی که ز ایام بدندان من آید
من گرد سر کوی تو از بهرتو گردم
بلبل ز پی گل بکنار چمن آید
بشکست دلم زان شکن زلف مبادا
کز چشم بدان برشکن او شکن آید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی رنجها و دردهایی است که عاشق در اثر فراق معشوق تجربه میکند. شاعر به یادگیری از جفاهای معشوق اشاره میکند و میگوید هر بار که به یاد او میافتد، دلش غمگین میشود. او معتقد است که انسان واقعی کسی است که بتواند با تسلیم در برابر بلاها، به عشق ادامه دهد. همچنین، شاعر از زیبایی و جذبه معشوق میگوید و اینکه عشق او برایش بسیار ارزشمند است، تا جایی که حاضر است از هر چیزی برای او بگذرد. در نهایت، او به ناز و شکن زلف معشوق اشاره میکند و میگوید که این شکنندگی میتواند دل او را بشکند. Overall, the poem captures the pain and longing of love, emphasizing themes of suffering, devotion, and beauty.