شمارهٔ ۵۰ اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
گر نقاب از دورخ براندازد
عالم از عافیت بپردازد
عرصه روزگار تنک آید
باره ی حسن اگر برون تازد
بفلک بر، زنور عارض او
ماه با آفتاب بگدازد
عقل بر گوشه بساط عدم
همه نقد وجود دربازد
بر زمین بر، زرشک قامت او
سرو همچون هلال بکرازد
گر غمش سر بجان فرود آرد
دل ز شادی کله براندازد
وصلش اخسیکتی امیدمدار
که وفا با جمال کم سازد
آنکه با روزگار ناز کند
چون توئی را چگونه بنوازد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و تاثیری عمیق که وجود یک معشوق میتواند بر جهان و دلها بگذارد، میپردازد. شاعر بیان میکند که اگر چهره معشوق از پس پرده برآید، دنیا به هم میریزد و زیبایی او چنان قوت و نوری ایجاد میکند که همه چیز تحت تاثیر قرار میگیرد. با این حال، شاعر هشدار میدهد که امید به وصال معشوق نباید زیاد باشد، زیرا وفای او با زیباییاش کمسازگار است. در پایان، شاعر به این نکته اشاره میکند که چگونه چنین فردی که با زیبایی و دنیا ناز میکند، از اقبال و عشق دیگران چه برخوردی خواهد داشت.