نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷ اثیر اخسیکتی

اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

مشرقِ مَه دور گریبان اوست

مغرب جان نقبهٔ مرجان اوست

حجلهٔ پروین بَرِ سیمین او

حاجب پروین لب خندان اوست

ظلمت دل، کوری هر خسته‌دل

بر رصد چشمهٔ حیوان اوست

مجمع جان‌های جگرسوخته

در کنف مشک پریشان اوست

زُهرهٔ شب از دامن میدان چرخ

مشتری گوی گریبان اوست

قاعده‌گر، صبح مکلکل جمال

غاشیه‌دار سگ دربان اوست

وز بن دندانهٔ کوه، آفتاب

حلقه‌به‌گوشِ سر دندان اوست

چرخ جهان‌بین، خرد بحر اوست

لعل سخنگو، حجر کان اوست

یوسف دل‌ها نه یکی، صدهزار

گمشده در چاه زنخدان اوست

دایرهٔ هرکه کم از نقطه‌ای‌ست

عجم حروف خط فرمان اوست

تحفه چه آرم به بَرَش؟ کز وجود

هرچه بر آن دست نهی، زان اوست

اینکه اثیر است نه زانِ خود است

گر گل و گر خار، ز بستان اوست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی‌ها و ویژگی‌های مختلف می‌پردازد. او از مشرق و مغرب صحبت می‌کند و با استفاده از تصاویر زیبا، به توصیف جاذبه‌های آسمان و زمین می‌پردازد. اشعار دربارهٔ عشق و دل‌سوختگی نیز هستند و به وجود زیبایی و جذابیت در طبیعت اشاره می‌کند. شاعر به عمق احساسات انسانی و طبیعت پر رمز و راز اشاره می‌کند و در پایان بر این نکته تأکید می‌کند که همه چیز، چه خوب و چه بد، از ذات واحدی نشأت می‌گیرد. همهٔ زیبایی‌ها و زشتی‌ها در نهایت به هم گره‌خورده و بخشی از وجود هستند.