شمارهٔ ۶۳ اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
دل ز دست غمت به جان نجهد
عقل جز خسته بر کران نجهد
خاک پاشی چو تو ندیدم من
کز کفت باد رایگان نجهد
از لبت هر که گوهری طلبد
به هزاران هزار کان نجهد
نتواند گریخت از تو دلی
تا به حیلت در آن جهان نجهد
وعدهای کردهای به کشتن من
کوش تا باد در میان نجهد
زلف تو دست بر اثیر نهد
آه کز دست او به جان نجهد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره تاثیر عمیق و دردناکی است که عشق و غم حاصل از آن بر دل و عقل شاعر میگذارد. شاعر میگوید که هیچ چیز نمیتواند احساسات او را از این غم نجات دهد و حتی کسی که به دنبال زیبایی کلام اوست، با این همه تلاش نمیتواند از آن خارج شود. همچنین، وعدههایی که باعث آزار او میشود و تأثیر زلف معشوق میتواند به شدت بر او اثر بگذارد. این ابیات نشاندهندهی احساس ناامیدی و تسلیم در برابر عشق و اندوه ناشی از آن هستند.