شمارهٔ ۵۵ اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
با سرو قدت چمن بسوزد
وز مشک خطت ختن بسوزد
جاییست جهان تو که آنجا
شهبال عقاب ظن بسوزد
عشاق تو را ز شعله دل
بر تن همه پیرهن بسوزد
هر صبح ز آه آتشینم
چون صبح همه دهن بسوزد
در زاویهی دماغ عشقت
ننشسته همه وطن بسوزد
از تاب تو در تبم که ناچار
چون دل بفروخت تن بسوزد
دام به گهیات بر نیاید
ور خرمن صد چو من بسوزد
در زلف تو جان ماست ترسم
کو را رخ شعله زن بسوزد
کز بهر خلاص شوی هندو
رسمیست که خویشتن بسوزد
هر کاو چو اثیر کشتهی توست
از تف دلش کفن بسوزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به وصف عشق و شوق عمیق سخن میگوید، با تصاویری زیبا از آتش و شعله که نماد عشق و احساسات درونی است. شاعر از زیبایی معشوق و تأثیر آن بر دل عاشقان میگوید و اشاره دارد که این عشق به قدری سوزان است که همه چیز را به آتش میکشد. همچنین احساس تنهایی و رنج ناشی از عشق را به تصویر میکشد و بیان میکند که گاهی برای رهایی از این درد، فرد مجبور است خود را بسوزاند. در نهایت، شعر به عمق احساسات و عواقب عشق اشاره دارد که به شدت زندگی عاشقان را تحت تأثیر قرار میدهد.