شمارهٔ ۵۷ اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
شام از طرب رخت سحر گردد
زهر، از مدد لبت شکر گردد
از عشق غلامی تو هر ماهی
سر تا به قدم همه کمر گردد
خورشید اگرچه داشت ناموسی
در دور تو کارهاش برگردد
چون دایره گرد نقطهی لعلت
در میگردم اگر نه برگردد
دفعش بکنم چو زور و زر باشد
گر طبع تو گرد شور و شر گردد
از تنگدلی به دست حال من
ور مردمیام از این بتر گردد
در عشق تو سیم خشک میباید
تا کار بدان چو زرّ تر گردد
منظور جهان اثیر در عشقت
شب هست که از در نظر گردد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عاشقانه و نفوذ عشق در زندگی شاعر میپردازد. شاعر از لذتی که عشق معشوقش به او میبخشد سخن میگوید و اظهار میکند که حتی سختیها و تلخیها در مقابل عشق او رنگ میبازند. تصاویر زیبا و حسبرانگیزی از آثار عشق و زیبایی معشوق ارائه میدهد و در نهایت نشان میدهد که عشق میتواند همه چیز را تغییر دهد و زندگی را در روشنایی و شادابی به تصویر بکشد.