شمارهٔ ۶۱ اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
وصلش مرا قرین سعادت نمیکند
چون بیند التفات زیادت نمیکند
خوی زمانه دارد از آن در ره وفا
بسیار میبکوشم و عادت نمیکند
بیمار اوست دل نه بدینست نالشم
زان ناله میکند که عیادت نمیکند
گفت ای فلان ز من به سلامی بسنده کن
کردم به این و هم به سعادت نمیکند
بر من سلام کی کند آن کو نظر کنون
در آسمان ز کبر و سیادت نمیکند
گفتم که زنده میشمرد وصل تو مرا
گفتا خودت نماز ولادت نمیکند
گه گه تعهدی کندم لعل تو و لیک
بی معنی است چون به ارادت نمیکند
گفتم که کارم از تو به جان است گفت اثیر
کس گوش سوی زرق و عبادت نمیکند
کافر نمیشوم که دم و عشوه کار اوست
من باورم به لفظ شهادت نمیکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل بیانگر احساس ناامیدی و دل شکستگی شاعر از یک ارتباط عاطفی است. او میگوید که وصل معشوقش او را خوشبخت نمیکند و باوجود تلاشهایش، معشوق هیچ توجهی به او نشان نمیدهد. دل شاعر از بیمحلی معشوق رنج میبرد و او حتی از سلام کردن به شاعر نیز خودداری میکند. شاعر احساس میکند که ارتباطشان بیمعنا شده و تمام تلاشهایش بیثمر است. او همچنین در نهایت اعلام میکند که هرچند به معشوق عشق دارد، اما این عشق باعث کافر شدن او نخواهد شد. غزل به خوبی نشاندهنده یأس و ناامیدی از عشق یکطرفه است.