شمارهٔ ۶۶ اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
تن بیغم تو جان نمیخواهد
جان بیرخ تو جهان نمیخواهد
کو، کور دلی که بر دل از عشقت
مانند سگ استخوان نمیخواهد
گفتم بکن اینقدر، که جان از تو
جز یک دو نفس امان نمیخواهد
با دیده چگونهای که جز نقشی
از کیسهی تو زیان نمیخواهد
گفتم بکنم چنین، چه میخواهی
همچین چو دلت چنان نمیخواهد
جان میدهدت به یک نظر چندین
بندیش که رایگان نمیخواهد
سهل است اثیر چون مراعاتی
از تو به سر زبان نمیخواهد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این غزل به بیان عشق و وابستگی عمیق شاعر به معشوق میپردازد. شاعر میگوید که بدون حضور معشوق، زندگی و جان او ارزشی ندارد. او احساس میکند که عشق او چنان عمیق است که هیچ چیز دیگر نمیتواند جایگزین آن شود. در این شعر، شاعر به کمصبری و بیتابی دلش اشاره میکند و از اینکه معشوق او را فراموش کرده، ناراحت است. به طور کلی، مضمون شعر حسرت و اشتیاقی است که به دنبال عشق حقیقی و غیرقابل جایگزین است.