شمارهٔ ۶۲ اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
از عشق تو بوی خون همیآید
دم نتوان زد که چون همیآید
هر بار دل آمدی کم از غمهات
این بار غمت فزون همیآید
چشم تو خدنگ بر کمان دارد
مانا که به عزم خون همیآید
بینایی چشم عقلت، چندانست
کان جادو در فسون همیآید
دیدم سر زلف تو که باشد دل
جایی که فلک زبون همیآید
دل خانهی من ببرد چِتوان کرد
و ز دست که از درون همیآید
میزد در جانم آسمان یعنی
کز تو ستمی کنون همیآید
عشق تو به حاجبی برون آمد
گفتا منشین برون همی آید
یک بار اثیر زخم خورد از تو
وین بار به آزمون همیآید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره تجربیات عاطفی عمیق و درد ناشی از عشق است. شاعر بیان میکند که عشقش به شدت تاثیرگذار و دردآور است، به گونهای که حتی بوی خون را نیز حس میکند. هر بار که دلش دچار غم میشود، این بار غم او بیشتر است. چشم محبوبش مانند تیر میزند و او را به فکر کردن وادار میکند. شاعر از قدرت و زیبایی زلف معشوقش سخن میگوید و احساس میکند که دلش در آنجا گرفتار شده است. او از دردهای درونیاش مینالد و میگوید که محو ستم عشقش شده است. در نهایت، عشق را به عنوان عاملی معرفی میکند که او را به آزمون و تجربه بیشتر وا میدارد.