شمارهٔ ۶۹ اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دست اَر همه بتان به جمال و وفا برند
پس بیوفا جمال تهی را کجا برند؟
گویی جمال هست و وفا نیست، گو مباش
ما را همین بده که وفا را ز ما برند
خوبی و لیک خوی بدت زشت میکند
وان را که زشت باشد نازش کجا برند
هم شحنهی جفایت از ایشان کشید تیغ
آنها که در جهان ز تو نام وفا برند
اینک تویی و من به چه امید عاشقان
درد سر تکبر و ناز شما برند؟=)
والله که چشم عشق بدوزند عاشقان
این غصه گر ز بیم زبان برملا برند
در قصههای تو بنویسند عاشقان
مگذار اثیر تا پس از این غصهها برند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به مسأله وفا و زیبایی عشق میپردازد. او بیان میکند که اگر وفا نباشد، زیبایی نیز بیمعناست و این دو باید در کنار هم وجود داشته باشند. شاعر احساس میکند که اگر کسی زیبایی داشته باشد اما وفا نداشته باشد، هیچ ارزشی نخواهد داشت. همچنین، او از درد و مشکلات ناشی از تکبر و ناز معشوقهاش صحبت میکند و به عشقهای دیگر اشاره میکند که همچنان به وفا و زیبایی او امید دارند. در نهایت، شاعر آرزو میکند که این غصهها و مشکلات از بین بروند و عشق واقعی جایگزین آن شود.