شمارهٔ ۷۵ اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
مرغی یگانه بودم یاری به دستم آمد
الحق شگرف صیدی، ناگه به دستم آمد
چون دید از جمالش چشمم گرفته مستی
با غمزهی معربد در چشم مستم آمد
تاراج طره او در هرچه بودم افتاد
و آسیب غمزهی او در هرچه هستم آمد
زنار بتپرستی بربست دل چو ناگه
از روی بت نکوتر یاری به دستم آمد
وقت است اگر بر آرم افغان ز دل که بر من
حورا، پیام نیامد زین بتپرستم آمد
بر گوشهی بساطش بگرفت اثیر جایی
کز وی نگاه کردم افلاک پستم آمد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ تجربه زیبایی و جاذبهی یک معشوق است. شاعر از احساسات عمیق و غمزههای دلربای معشوق سخن میگوید که موجب تغییر در وجود و روح او شده است. او خود را به عنوان مرغی یگانه توصیف میکند که در دام زیبایی معشوق افتاده و احساساتی چون مستی و آسیب را تجربه میکند. شاعر اشاره میکند که معشوق به او یاری رسانده و دلیلههای پرستش او به مثابه بت در دلی او نشسته است. از طرفی، او انتظار دارد که با ابراز احساساتش، معشوق نیز بر او التفات کند. در کل، این شعر به شناخت و تأثیر عمیق عشق و زیبایی بر زندگی انسان اشاره دارد.