نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۷ اثیر اخسیکتی

اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

آتش عشق تو چون زبانه برآرد

دود ز دل، از سر زمانه برآرد

حلقه‌ی زلفت ز هر دری که درآید

دست سیه زود گرد خانه برآرد

پای درآید به سنگ بازی جان را

دست جمالت چو تازیانه برآرد

تا دهنت حلقه‌ای ز لطف گشاید

بلعجب که چرخ صد بهانه برآرد

فتنه بر آن در فرو شود که رخ تو

دست گشایش به آستانه برآرد

چنگل باز است عشق، ار چه ز اول

شهپر طاووس از آشیانه برآرد

هر نفسی صد‌هزار مرغ هوس را

خال و خطت گرد دام و دانه برآرد

عشق تو شعر اثیر را بنهم چرخ

چون نظر صاحب یگانه برآرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و جذابیت معشوق است. شاعر بیان می‌کند که آتش عشق، هیجان و جنجالی ایجاد می‌کند که از دل او برمی‌خیزد. زلف معشوق به‌عنوان قفل و دربی توصیف می‌شود که ورود به دنیای عشق را دشوار می‌کند. دست‌های زیبای او مانند تازیانه‌ای روح را تحت تأثیر قرار می‌دهد و هر بار که لبخند او ظاهر می‌شود، سبب به وجود آمدن بهانه‌های جدید می‌گردد. در نهایت، عشق و زیبایی معشوق، دل‌ها را به پرواز درمی‌آورد و تاثیری عمیق بر زندگی و احساسات شاعر دارد.