نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۶ اثیر اخسیکتی

اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

یار ستم‌پیشه باز، دست جفا می‌برد

و ز همه یاران سخن، دست به ما می‌برد

رنگ جفا، راست کرد طره‌ی او تا جهان

وای دماغی کزو بوی وفا می‌برد

گفت که سر کم ندید از درِ ما عاشقان

نیک بدان که‌ این سخن سر به کجا می‌برد

نایب زلفین اوست، شحنه‌ی مژگان او

هرکه در این روزگار نام جفا می‌برد

راه فرو بسته‌ام، بر گذر راه از آنک

قصه‌ی بیداد او سوی سما می‌برد

چند تظلم کنی ای دل رعنا که هست

هرچه اثیرت کنون درد و عنا می‌برد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره تجربه‌ی درد و جفای عشق صحبت می‌کند. شاعر از ناملایمات و سختی‌هایی که از سوی محبوب متحمل می‌شود، می‌گوید و بیان می‌کند که وفاداری و محبت به محبوب به مصائبش افزوده است. او به دیگر یاران و دوستانش نیز اشاره می‌کند که دردی مشابه را احساس می‌کنند. در نهایت، شاعر به ناامیدی و بی‌پناهی خویش در برابر این جفا و دشواری‌های عشق اشاره می‌کند و از دل شکوایه می‌کند که چقدر سخت است تحمل این دردها.