نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۲ اثیر اخسیکتی

اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

با آنکه به هشیاری همتات نمی‌افتد

از نخوت و جباری بامات نمی‌افتد

آیی و رقیبانت آیند ز پیش و پس

آخر شبی این بازی تنهات نمی‌افتد

بر سر بنهی دستی تا جان من مسکین

چون زلف سرافکنده در پات نمی‌افتد

شب تیره دمی روشن من خالی و تو فارغ

هان می فتدت در سر این تات نمی‌افتد

ممکن که به دلداری باشد چو تو در عالم

باری به ستمکاری همتات نمی‌افتد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات عمیق شاعر در مواجهه با عشق و تنهایی می‌پردازد. شاعر با بیان این که با وجود همه زیبایی‌ها و رقیبان، تلاش‌هایش در رسیدن به معشوق بی‌نتیجه مانده و این او را در اندوه غرق کرده است. او به گفتگو با معشوق پرداخته و از ناتوانی خود در فراموشی یا نادیده گرفتن عشقش می‌گوید. نهایتاً شاعر به این نتیجه می‌رسد که هیچ کس نمی‌تواند جایگاه معشوقش را در قلب او بگیرد و او همیشه در حسرت آن باقی می‌ماند.