نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۹ اثیر اخسیکتی

اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دردی‌ست دردِ یار که درمان نمی‌برد

هر دل که در فتاد بدو جان نمی‌برد

گفتم ز طیبت او را، چندین عتاب چیست

آهسته آ به کار که چندان نمی‌برد

من در نصیحت دل از آنجا که راستی‌ست

بسیار جهد کردم و فرمان نمی‌برد

در خشم شد، از این سخن و گفت شادباش

الحق حدیث های تو تاوان نمی‌برد

گفتم که سایه، ار فتدم با رخی چو سیب

یک ذره ز آفتاب درخشان نمی‌برد

گفتم بمالم، آب لب میگونش را ولیک

خود، می ز لطف زحمت دندان نمی‌برد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر درد عمیق و غیرقابل تحملی است که انسان‌ها تجربه می‌کنند و این درد به راحتی درمان نمی‌شود. شاعر به تأمل در مورد احوال خود می‌پردازد و سعی می‌کند بفهمد که چرا این درد وجود دارد. او در دل خود به نصیحت می‌پردازد اما نتیجه‌ای نمی‌گیرد و در نهایت در پاسخ به این درد و ناامیدی، با بی‌توجهی و خشم دیگران مواجه می‌شود. شاعر به این نتیجه می‌رسد که گاهی اوقات تلاش‌های او بی‌فایده است و نمی‌تواند به تغییر وضعیت یاری کند. در پایان، او از زیبایی‌ها و محبت‌ها سخن می‌گوید اما واقعیت این است که آن‌ها نیز نتوانسته‌اند او را از درد و رنج دور کنند.