نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۸ اثیر اخسیکتی

اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

امید وصل غم روز هجر چون شب شمع

ز سوز سینه لبم خشک و دیده تر دارد

امید وصل ز دل پرس و درد هجر ز جان

که هر کسی ز غم خویشتن خبر دارد

به ذوق جان سخن تلخ تو خوش است ز قند

از آنکه بر لب شیرین او گذر دارد

اگرچه بس خوش و شیرین بود شکر لیکن

حلاوت لب تو لذت دگر دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به امید وصال معشوق و غم جدایی اشاره می‌کند. او می‌گوید که این امید مانند شمعی در شب تاریک است و درد جدایی به شدت او را می‌سوزاند. همچنین، هر فرد از غم خود آگاهی دارد. شاعر از تلخی کلام معشوق سخن می‌گوید که با وجود تلخی‌اش، همچنان دلپذیر است و به طرز خاصی شیرینی و لذت خاصی را برای او به ارمغان می‌آورد. این شعر احساسات عمیق و متضادی از عشق و درد را به تصویر می‌کشد.