نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۷ اثیر اخسیکتی

اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

مسلمانان فغان از دست چشم کافر مستش

دل آزاد من چون دید سحری کرد و بربستش

خیالت چون نهم بر دل از آن بدعهد بی‌حاصل

دل من گر به خون دل بگرید جان آن هستش

سیاها، روی مظلومی که خواهد روی گلرنگش

درازا، دست بیدادی که دارد طره‌ی پستش

تنم در تب همی سوزد، رباب دل چنان گردش

دلم مرهم نمی‌گیرد، به تیغ غم چنان خستش

ز زلفش یادگاری خواستم تا مونسم باشد

به قد من اشارت کرد هم در حال بگسستش

صراحی وار دل پر خون به بزم خسرو عادل

روم بر سر نهم دستی ز دست چشم بد مستش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از احساسات عمیق و درد عاشقانه یک مسلمان نسبت به کافر و همچنین حسادت و غم ناشی از جدایی و ناکامی در عشق صحبت می‌کند. شاعر از دل آزاد خود یاد می‌کند که با دیدن محبوب، به سحر ویران‌کننده‌ای گرفتار شده است. او به مظلومیت خود اشاره می‌کند و از درد و تب ناشی از عشق می‌نالد. در نهایت، او به دنبال یادگاری از محبوب است تا بتواند آن را به‌عنوان مونس خود نگه دارد و بر روی دلی پر از غم، تأکید می‌کند. این اشعار به جذابیت، غم و کشمکش‌های عشق و جدایی می‌پردازد.