شمارهٔ ۹۴ اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
یک نظر در صورت آن روح روحانی نگر
بسته سنبل پای گل بر سرو بستانی نگر
تا سپهر گویزن بینی مه چوگان گذار
خیز و در میدانش بر یک ران چوگانی نگر
میر خوبان است، کاوردهست منشور جمال
اینک اینک بر رخش طغرای سلطانی نگر
در شکنج غبغبش چاه ذقن محبوس ماند
یارب آن زندان دلها، چاه زندانی نگر
دعوی خون گرد بر من، خط او گفتم چرا
گفت که اینک حجتی شرعی و برهانی نگر
زلف و چهرش بر کنار شام باد و نیمروز
با سپاه کفر بر مرز مسلمانی نگر
قاصدا، یک ره به تبریز آی و رخسارش ببین
مصر اعظم دار ملک ماه کنعانی نگر
با گشاد غمزهی تیرافکنش بر راه او
گشتگان آشکار از زخم پنهانی نگر
در نثار موکب حسنش اثیر از اشک خون
بر سر مژگان گرفته لعل پیکانی نگر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جاذبهی روحانی یک معشوق میپردازد. شاعر به تمثیلهای زیبایی از طبیعت و عشق اشاره میکند، از جمله سنبل و گل، که نماد زیبایی هستند. او به توصیف چهره و رفتار معشوق پرداخته و اشاره میکند که زیبایی او مانند طغرا و علامت سلطانی است. همچنین وجود چاه ذقن نشاندهندهی عمق عشق و احساس زندانی دلهاست. شاعر در ادامه به تنشهای دینی و فرهنگی اشاره میکند و از قاصدی میخواهد تا به تبریز رفته و زیباییهای معشوق را ببیند. در نهایت، شاعر احساسات عمیق خود را در کلمات به تصویر میکشد و عشق را به شکلی شگفتآور و عاطفی توصیف میکند.