شمارهٔ ۸ عمعق بخاری
عمعق بخاری / مقطعات و اشعار پراکنده / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
با جام باده در وطن امروز برفروز
آن گوهری که هست مدد در صفای جان
قد بلند او به مَثَل مِثلِ نارون
رنگ عجیب او به صفت رنگ ناردان
بیگانه از ستاره ولیکن ستارهبار
بی بهره از عقیق ولیکن عقیقسان
رخشانترست پیکرش از جنس آفتاب
پیچانترست قالبش از شاخ خیزران
در گوش او ز گوهر چرخست گوشوار
بر فرق او ز مشک سیاهست طیلسان
شنگرف را به گونه دلیل معین است
لیکن همی نماید زنگار ازو دخان
چون خاطر کریم صفا اندرو پدید
چون همت بلند جوادی درو عیان
چون بر زمین ز پیکر خود سایه افگند
سوی سپهر پشه زرین شود روان
نقصان کجا رسد به طبایع ز روزگار
تا اوست بر سپاه طبایع خدایگان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و ویژگیهای خاص یک شخص یا معشوق میپردازد. شاعر از باده و نوشیدنی برای شادمانی و زنده نگهداشتن یاد این فرد در وطنش سخن میگوید. او را به صورت نمادین با مخلوقات زیبا و گرانبها مقایسه میکند؛ قد و قوارهاش را به نارون و رنگش را به ناردان تشبیه میکند. شخصیت این فرد از سایرین متمایز است و او را با ویژگیهای آفتاب و چیزهایی مانند نسیم و خوشبویی توصیف میکند. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که وجود چنین شخصی نقصی بر جهان ایجاد نمیکند و او گویی از آسمان بر زمین سایه افکنده است.