شمارهٔ ۶ عمعق بخاری
عمعق بخاری / مقطعات و اشعار پراکنده / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
روز رزم او چو رایتهای او صف برکشند
اختران از بیم سر در نیلگون چادر کشند
تیغ جان آهنج او چون برکشد سر از نیام
خلق باید تا به میدانش تن بی سر کشند
خون فشاند بر فلک چندان که حوران بهشت
از پی آن تا نیالایند، دامن برکشند
سایه گرزش اگر بر کوه آهن برفتد
کوه آهن ذره گردد، کت به پیشت درکشند
ای خداوندی که هر جایی که تو لشکر کشی
بر اثر پیروزی و فتح و ظفر لشکر کشند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به وصف روز رزم و قدرت قهرمان میپردازد. او میگوید که در روز جنگ، پرچمها به صف میشوند و ستارهها از ترس مخفی میشوند. زمانی که شمشیر قهرمان از نیام بیرون میآید، مردم باید با جان خود به میدان رزم بروند. خون او آنقدر بر آسمان میپاشد که حوران بهشتی نیز به خاطر آن دامن خود را بالا میکشند. اگر سایه او بر کوه بیفتد، آن کوه به ذرهای تبدیل میشود. در نهایت، شاعر از خداوند میخواهد که هر جا لشکر فرستد، پیروزی و فتح برای او رقم بخورد.