نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱ - تغزل عمعق بخاری

عمعق بخاری / قصاید / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دوش آن صنم سنگدل سیم بنا گوش

آمد بر من تنگ دل و خسته و مدهوش

دو نرگس مخمور چو دو نایژه خون

دو لعل گهر پوش چو دو ناوچه نوش

ای عارض سیمینش پر از قطره سیماب

ای زلفک مشکینش پر از عنبر پر جوش

دو لب چو دو تا لعل و دو یاقوت شکر بار

دو رخ چو دو گلبرگ و دو خورشید زره پوش

از خون رخ رنگینش پر از جدول تقویم

وز اشک پر از گوهر ناسفته بناگوش

غرقه شده از خون دل آن چهره شیرینش

تیره شد از گرد غم آن صورت نیکوش

آمد بر من، گفت: زهی یار وفادار

بس زود شد این بیعت و سوگند فراموش

ما را به بها عرضه کند پیش تو نخاس

تو سنگدل از دور همی بینی و خاموش

ای راه خرد بسته، گهی چند به ره آی

وی سد جفا بسته، زمانی به وفا کوش

بی قدرترین کس منم امروز برِ تو

یاد آیدت آن گه که تهی ماند آگوش

بس خون که فرو ریزی شبگیر به بالین

آن شب که مرا جویی از دامن شب پوش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، عاشق با احساساتی پرشور و غم‌انگیز درباره معشوق خود سخن می‌گوید. او توصیفاتی از زیبایی معشوقش ارائه می‌دهد، چون چهره‌ای سیمین، زلفانی مشکین و لب‌هایی چون لعل. با این حال، او از غم و اندوهی که بر دلش نشسته و تغییراتی که در چهره معشوق به‌واسطه غم ایجاد شده، سخن می‌گوید. عاشق به یادآوری پیمان و عشق گذشته اشاره می‌کند و از بی‌توجهی و سردی معشوقش احساس ناامیدی می‌کند. او همچنین به احساس بی‌قدری و رنجی که از جدایی می‌کشد، اشاره می‌کند و در نهایت از معشوق می‌خواهد که به او توجه کند.