نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰ - در نکوهش اغل نام عمعق بخاری

عمعق بخاری / قصاید / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای آفتاب ملک، رهی خفته بود دوش

غایب شده ز عقل و جدا مانده‌ای ز هوش

وقت سحر، که چشم شود باز از قضا

دیدم به کوی خلقی مانندهٔ سروش

گفتند بنده را که: اغل را شه جهان

از بندگان بنده زنی هدیه داد دوش

حکم خدای و حکم خداوند نافذ است

من بندهٔ مطیعم و فرمانبر خموش

لیکن ستم بود به کنار چنان سگی

سرو ستاره عارض و خورشید لاله پوش

او زن به مزد باشد و این عورتان ما

هنجار زن به مزدند ایدون و زن‌فروش

داماد او چگونه بود آنکه مر ورا

صد غرچه بیش گاده بوَد بر ره غموش؟

از گوش تا به گوش دهانی نهاده باز

چون ماهیان کر به میان پارگین زوش

رویی چو روی دیو و دهانی چو کون مغ

گوشی چو باد بیزن و کونی چو گاو دوش

ای کون تو دریده‌تر از چارغ بلیس

جز ما نیافتی به همه شهر دست خوش؟

تا هیچ زن نیابی آن کن که مر تراست

از فرق تا به ساق و ز پایشنه تا به گوش

تا ریش تو سپید نشد شوی داشتی

اکنون ز بی‌زنیت چرا باید این خروش؟

تا کون تو بستن فرسود و ریش گشت

خواهی کسی که داری در پیش، کن تو توش

اندر جهان ز جانوران هیچ کس نماند

کز . . . او نیامد در کون تو دروش

اندر ستورگاه وکیلی از آن من

صد سگ تو و به از تو سگ روسبی‌فروش

ای مادر و تبار و کسک‌هات روسبی

این یک حدیث بشنو و چون سگ تو دار هوش

آغوش زنت هرگز بی پور من مباد

تا بشکفد بنفشه و شب‌بوی و پیلگوش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نقد و کنایه به جامعه و روابط انسانی می‌پردازد. شاعر با استفاده از استعاره‌ها و تشبیهات به بررسی مسائلی مانند فساد، بی‌وفایی و نابرابری جنسیتی می‌پردازد. او به زنی اشاره می‌کند که به جایگاه و ارزش واقعی‌اش توجهی نمی‌شود و به زندگی پرتنش و پرنقص برخی مردان در ارتباط با زنان می‌پردازد. این متن به نوعی وضعیت اجتماعی و فرهنگی را به نقد می‌کشد و به بیان احساس ناامیدی و انتقاد نسبت به رفتارهای ناپسند در جامعه می‌پردازد.