شمارهٔ ۹ - قصیدهٔ ناتمام در مدح ملک تاج الملوک محمود عمعق بخاری
عمعق بخاری / قصاید / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
وقت گل سوری، خیز ای نگار
بر گل سوری می سوری بیار
بربط سُغدی را گردن بگیر
زخمهٔ زیر و بم او برگمار
زان می نوشین، که چو جانم بدی
گر شدی اندر تن من پایدار
آنکه بود در تن آزادگان
از همه شادی و طرب دستیار
گوهر جود است، که گردد بدو
از گهر مردم جود آشکار
گر نبدی خاصیت او به جود
جای نبودیش کف شهریار
خسرو محمود شهنشاه دهر
تاج ملوک و ملک شهریار
آتش سوزنده به هنگام رزم
مهر فروزنده به هنگام بار
آنکه ازو باغ بهار است ملک
کف زر افشانش ابر بهار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دعوت به شادی و جشن است. شاعر با اشاره به زیبایی گلها و دلنوازی موسیقی، از معشوق میخواهد که در شادی و نشاط در کنار او باشد. او بر اهمیت می و جامی که جانش را زنده میکند، تأکید میکند و از ویژگیهای نیکو، مانند سخاوت، سخن میگوید. شاعر همچنین به پادشاهی بزرگ به نام محمود اشاره میکند که در زمان جنگ و صلح، قوی و نیکوست. در نهایت، شاعر از زیباییهای بهار و ثروتهای زمین سخن میگوید و به جشن و شادی دعوت میکند.