شمارهٔ ۱۵ امیر معزی
امیر معزی نیشابوری / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
مشک نقاب قمر خویش کرد
سیم حجاب حجر خویش کرد
تا من بیچارهٔ دل خسته را
عاشق اندوه بر خویش کرد
عیش من از ناخوشی آن خوش پسر
همچو شرنگ از شکر خویشکرد
دید دلم ناوک مژگان او
حلقهٔ زلفش سپر خویش کرد
کردم با او ز لطافت بسی
آنچه پدر با پسر خویش کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف حال دل خسته و عاشقانهاش میپردازد. او از زیبایی معشوق خود صحبت میکند که با نقاب و حجاب خود دل او را گرفته و باعث اندوه و شادیاش شده است. شاعر، عشق خود را شبیه به عیش و ناخوشی میداند و ارتباط عمیق و لطیفی را با معشوقش نشان میدهد، به گونهای که این عشق به اندازهی رابطه پدر و پسری عمیق و پر احساس است.