نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸ امیر معزی

امیر معزی نیشابوری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)

بنده بودن تورا سزا باشد

چون تو اندر جهان کجا باشد

گرکنم بندگیت هست صواب

جز تو را بندگی خطا باشد

تا تو در شهر یار ما باشی

کار در شهر کار ما باشد

نشود با نشاط بیگانه

هر که با وصلت آشنا باشد

عاشقت را نفس‌گسسته شود

گر ز تو یک نفس جدا باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در مورد عشق و بندگی است. شاعر می‌گوید که بندگی برای محبوب (یار) سزاوار است و هیچ چیز در جهان مانند حضور او مهم نیست. او تاکید می‌کند که فقط بندگی محبوب ارزشمند است و در غیر این صورت خطا است. همچنین اشاره می‌کند که تا زمانی که محبوب در کنار او باشد، زندگی و فعالیت‌ها معنادار و با نشاط خواهد بود. در نهایت، عشق واقعی به گونه‌ای است که حتی فاصله‌ای کوچک هم می‌تواند دردسرساز باشد و عشق را زخم می‌زند.