شمارهٔ ۲۲ امیر معزی
امیر معزی نیشابوری / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
جز تو مرا یار و غمگسار نشاید
بی تو مرا جاودان بهشت نباید
صبر من از دل همی بکاهد هر روز
عشق توام هر زمان همی بفزاید
مونس من در شب سیاه ستاره
هجر تو روزم همی ستاره نماید
غارت دلها رخ تو پیشه گرفته است
جز دل آزادگان همی نرباید
تا تو نیایی گشاده روی بر من
دست و دل و کار من همی نگشاید
سوی تو آیم به سر به پای نیایم
گر غم هجر تو بر دلم به سر آید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق عشق و درد فراق است. شاعر به یار خود میگوید که بدون او نه یاری دارد و نه آرامش. عشق او روز به روز بیشتر میشود، اما صبرش کم و کمتر میشود. هجران او شبها را تاریک و روزها را برایش سخت میکند و دلها را به غارت میبرد. او انتظار دارد که یار با روی گشاده به سویش بیاید تا زندگیاش روشن شود، و اگرچه به سوی او میرود، دلش در غم فراق او دردمند است.