نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴ امیر معزی

امیر معزی نیشابوری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آن شب که مرا بودی وصل تو به‌ کف بر

با دوست نشستم به سرکوی لَطَف بر

ابروش کمان بود و هدف ساختم از دل

تا غمزهٔ او تیر همی زد به هدف بر

پر دُر صدفی داشت عقیقین و همان شب

غواص صدف یافته بودم به صدف بر

گفتی خط مشکینش بر عارض سیمین

طغرای جمال است به منشور شرف بر

در خلد به نظارهٔ طغرای جمالش

گرد آمده حوران بهشتی به غُرَف بر

گفتی‌که مگر هست زپیراهن‌کُحلی

پیدا شده دستی‌که زند نقره به دف بر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به یاد شب وصال عاشقانه‌اش می‌نویسد که در آن با دوستش در جایی دل‌انگیز نشسته‌اند. او به زیبایی محبوبش اشاره می‌کند که ابروهایش مانند کمان است و غمزه‌اش تیر می‌زند. شاعر به زیبایی‌های دیگری نیز اشاره دارد؛ مانند صدفی که در آن عقیق‌هایی وجود دارد و حوران بهشتی که به تماشای جمال محبوب گرد آمده‌اند. در انتها، او از دستانی صحبت می‌کند که نقره‌ای به دف می‌زنند و زیباایی را به تصویر می‌کشد.