نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰ امیر معزی

امیر معزی نیشابوری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بس‌که من دل را به‌دام عشق خوبان بسته‌ام

از نشاط روی ایشان توبه‌ها بشکسته‌ام

جسته‌ام او را که او را دیده تیر انداخته است

تا دل و جان را به تیر غمزهٔ او خسته‌ام

هرکجا سوزنده‌ای را دیده‌ام چون خویشتن

دوستی را دامن اندر دامن او بسته‌ام

دوستانم بر سرکارند در بازار عشق

من چو معزولان چرا در گوشه‌ای بنشسته‌ام

گر به ظاهر بنگری درکار من‌ گویی مگر

با سلامت همنشین و از خصومت رسته‌ام

این سلامت را که من دارم ملامت در قفاست

تا نپنداری که از دام ملامت جسته‌ام

نوک خار هجر این یاران مشکین موی را

از جفای دوستان در دیدگان بشکسته‌ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عاشق بودن و دردهای ناشی از عشق صحبت می‌کند. او به شدت به عشق خوبان وابسته شده و به خاطر زیبایی آنها توبه‌ها را شکسته است. شاعر در جستجوی معشوقی است که قلبش را با تیر غمزه‌اش زخمی کرده است. او در بین دوستانش احساس تنهایی می‌کند و به محض اینکه به ظاهر زندگی‌اش نگاه می‌کنیم، به نظر می‌رسد که از مشکلات دور است، اما در واقع درونش درگیر ملامت و رنج است. او همچنین به چالش‌های عشق و دوستی اشاره می‌کند، به‌خصوص درد جدایی و جفای دوستان.