شمارهٔ ۳۱ امیر معزی
امیر معزی نیشابوری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
از غم عشقت نگارا دیده پرخونکردهام
تا رخ و عارض زخون دیده گلگون کردهام
ای بسا شبها که من از آرزوی روی تو
از سرشک دیده کویت را چو جیحون کردهام
خون من خواهیکه ریزی بیگناهان هر زمان
تو چه پنداری که من در عاشقی چون کردهام
دوش وقت نیمشب پیش خدا از جورتو
صدهزار افغان و فریاد از تو افزون کردهام
تا غم عشق تو اندر طبع من محکم شدست
مهر روی دیگران از طبع بیرون کردهام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر شیفتگی و درد عاشقانهای است که شاعر به معشوقش دارد. شاعر از عشق و غم ناشی از آن صحبت میکند و میگوید که چقدر برای عشقش رنج کشیده و چشمهایش را از گریه پرخون کرده است. او به شبهایی اشاره میکند که به خاطر آرزوی دیدن چهره معشوقش، اشکهایش را به مانند جیحون، جاری کرده است. همچنین میگوید که آماده است تا به خاطر عشقش هرگونه رنج و فریادی تحمل کند و عشق دیگران را به خاطر غم عشق معشوقش فراموش کرده است. به طور کلی، این شعر نشاندهنده عمق احساسات و دلمشغولیهای شاعر در رابطه با عشق است.