شمارهٔ ۳۲ امیر معزی
امیر معزی نیشابوری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مشکن صنما عهد که من توبه شکستم
وز بهر تو در کنج خرابات نشستم
اندر صف خورشیدپرستان شدم اینک
زیرا که میان سخت به زنّار ببستم
پیش تو برم سجده میانبسته به زنّار
تا خلق بدانند که خورشیدپرستم
بندم کن و حدّم بزن ای شحنهٔ خوبان
کز هجر تو دیوانه و از عشق تو مستم
از مستی و دیوانگی من چه گریزی
کز تو گذرم نیست به هر حال که هستم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از شکستن عهد و توبهاش سخن میگوید و به خاطر عشق معشوق، خود را در خراباتها سرگردان کرده است. او به صف عاشقان پیوسته و برای نشان دادن عشقش به معشوق، خود را آماده سجده میداند، حتی در حالتی که به زنار بند است. شاعر از معشوق میخواهد که او را در عشقش محبوس کند و از هجرانش مینالد، در حالی که دیگر راهی جز عشق او ندارد و نمیتواند از آن فرار کند. اشعار نشاندهندهی عمق احساسات و دیوانگی ناشی از عشق هستند.