نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳ امیر معزی

امیر معزی نیشابوری / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

تا دلم بستدی ای ماه و ندادی دادم

کشتهٔ عشق شدم راز نهان بگشادم

سرد بردی دلم از عاشقی و جستن عشق

لاجرم زود شدم عاشق و گرم افتادم

پدر و مادر من بنده نبودند تو را

من تو را بنده شدم‌ گرچه به اصل آزادم

هر شبی بر سر کوی تو برآرم فریاد

نکنی رحمت و یکشب نرسی فریادم

من به یک روز تو را یادکنم سیصد بار

تو به صد روز بیک بار نیاری یادم

تا تو را نالهٔ زیردست و مرا نالهٔ زار

تو به‌ کف باده همی‌ گیری و من بر بادم

گر به دنیا و به دین مرد همی‌ گیرد نام

دین و دنیا به سرکار تو اندر دادم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به عشق و دلدادگی خود به ماه (نمادی از معشوق) اشاره دارد. او از دل بستگی‌اش می‌گوید، اینکه چگونه به خاطر عشقش زجر کشیده و رازهای دلش را فاش کرده است. عشق او سرد شده و این باعث شده که زود عاشق و در عین حال دلسرد شود. او بیان می‌کند که خانواده‌اش دوستدار معشوق نبوده‌اند، اما خودش به او وابسته شده است. شاعر شب‌ها در خیابان معشوق فریاد می‌زند و از بی‌توجهی او به خود شکایت می‌کند. همچنین می‌گوید که خاطرات معشوق را بارها در ذهن می‌پروراند اما او هیچ توجهی به او ندارد. در انتها، شاعر اعتراف می‌کند که دین و دنیایش را تنها برای معشوق خود فدای او کرده است.