شمارهٔ ۳۵ امیر معزی
امیر معزی نیشابوری / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
کرانه گیرم تا خود ز عشق باز کنم
در خصومت بر خویشتن فراز کنم
زعشق دوست بدین عشق و دوستی که منم
نه ممکن است که من خود زعشق باز کنم
زیاد روی خداوند آن دو زلف سیاه
چو نام عشق بود من سخن دراز کنم
گرش ببینم و دستم به زلف او نرسد
به چشم با سر زلفش ز دور راز کنم
نیوفتد سخنش در برابر سخنم
که او حدیث زناز و من از نیاز کنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و دشواریهای رابطه عاشق و معشوق است. شاعر از قدرت عشق صحبت میکند و میگوید که نمیتواند از عشق خود رها شود. او به زلفهای سیاه معشوق اشاره میکند و بیان میکند که عشق او چنان قوی است که حتی نمیتواند به دوری از آن فکر کند. همچنین، او تلاش میکند تا با راز و رمزهای عشق خود را بیان کند، اما احساس میکند که صحبتهایش در برابر معشوق ناچیز است و او تنها نیاز خود را طلب میکند. این احساسات نشاندهنده شدت و عمق عشق شاعر است.