نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۶ امیر معزی

امیر معزی نیشابوری / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

اگر یگانه شوی با تو دل یگانه‌کنم

زعشق و مهر دگر دلبران‌کرانه کنم

وگر جفا کنی و بگذری ز راه وفا

دو دیده تیر جفای تو را نشانه کنم

رمیده کرد زمن گردش زمانه تو را

بدین سبب گله ازگردش زمانه کنم

سیاه خال تو دانه است و تیره زلف تو دام

به دام بسته شوم ‌گر طمع به دانه کنم

به مجلسی که رفیقان نگاه دارندت

به چشم با تو سخن‌ گویم و بهانه کنم

چو ننگرند رفیقان نگه کنم سوی تو

چو بنگرند نگه سوی آستانه‌کنم

اگر چو مرغ برآرم زآرزوی تو پر

همه به کوی سرای تو آشیانه کنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر درباره عشق و وفا می‌گوید. او اعلام می‌کند که اگر معشوقش را یگانه و متمایز کند، دلش را به او می‌دهد و از عشق و محبت صحبت می‌کند. اما اگر معشوق بی‌وفایی کند، اندوه خود را با اشک‌هایش نشان خواهد داد. او احساس ناامیدی کرده و به گردباد زمانه گله‌مند است. با توصیف زیبای سیاهی موی معشوق و دانه‌ دار بودن آن، به تمایل خود برای گرفتار شدن در عشق او اشاره می‌کند. در مجلسی که دوستانش او را می‌نگرند، او به غم و اندیشه‌هایش پرداخته و می‌خواهد جانب معشوق را بگیرد. در نهایت، او آرزو دارد که مانند پرنده‌ای آزاد، به سرای معشوق پرواز کند و آشیانه‌ای برای خود بسازد.