شمارهٔ ۳۹ امیر معزی
امیر معزی نیشابوری / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جانا کجا شدی که ز بهر تو غم خوریم
هر ساعت از غمان تو آشفته دلتریم
لیلی دیگری تو به خوبی و دلبری
ما در غم فراق تو مجنون دیگریم
ما را به عشقت اندر بیکار شد دو دست
یک دست بر دلیم و دگردست بر سریم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از غم و اندوه جدایی عزیزش شکایت میکند. او به یاد محبوبش لیلی میافتد و از حال خراب خودش به خاطر فراق او میگوید. شاعر احساس میکند که در عشقش دردی عمیق دارد و هر دو دستش مشغول احساسات متفاوتی است: یکی بر دلش و دیگری بر سرش، که نشاندهندهی درگیری درونی اوست.