نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷ امیر معزی

امیر معزی نیشابوری / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

صنما ما ز ره دور و دراز آمده‌ایم

به‌سر کوی تو با درد و نیاز آمده‌ایم

گر ز نزدیک تو آهسته و هشیار شدیم

مست و آشفته به نزدیک تو بازآمده‌ایم

آمدستیم خریدار می و رود و سرود

نه فروشندهٔ تسبیح و نماز آمده‌ایم

یک زمان‌ گرم‌ کن از مستی ما مجلس خویش

که ز مستی بر تو، گرم فراز آمده‌ایم

گرچه در فرقت تو زار و نزاریم چو شمع

از پی سوزش و از بهر گداز آمده‌ایم

بر امید رخ زیبای تو هم با غم و رنج

همچنان است‌ که با شادی و ناز آمده‌ایم

دست ما گر به‌ سر زلف درازت نرسد

با سر زلف تو از جور به راز آمده‌ایم

بینی آن زلف دراز تو که از راه دراز

ما به نظّارهٔ آن زلف دراز آمده‌ایم

بود یک‌ چند نشیب طلبت در ره ما

از نشیب طلب اکنون به فراز آمده‌ایم

توشه و ساز ز دیدار تو خواهیم همی

گر به دیدار تو بی‌ توشه و ساز آمده‌ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر سفر و تلاش عاشقانه است که شاعر به عشقش و دیدار او آمده است. او از دوری و رنج‌های خود سخن می‌گوید و با اشتیاق به سر کوی محبوبش رسیده است. شاعر خریدار عشق و شعف است و می‌خواهد در مجلس محبوبش مستی بیافریند. حتی اگر در غم و دوری به سر برده باشد، امید به دیدار زیبایی او را همراهی می‌کند. او از نداشتن توشه و ساز سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که هدفش تنها نزدیکی به محبوب و مشاهده زیبایی‌های اوست. در نهایت، شاعر از موانع راه می‌گوید که حالا به اوج و فراز رسیده‌اند و به دنبال لذت دیدار معشوق هستند.