شمارهٔ ۳۸ امیر معزی
امیر معزی نیشابوری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
ای پسر ما دل ز تو برداشتیم
بار عشق تو به تو بگذاشتیم
تا تو ما را دوست از دل داشتی
ما تو را چون جان و دل پنداشتیم
چون تو برگشتی و دل برداشتی
از تو برگشتیم و دل برداشتیم
ما همین پنداشتیم از تو نخست
هم چنان آمد که ما پنداشتیم
تا کی از بدمهری و بیگانگی
ما تو را بیگانهوار انگاشتیم
چند از این قلاشی و ناداشتی
ما نه قلاشیم و نه ناداشتیم
مهر خرسندی کنون بر دل زدیم
تخم صبر اندر دل و جان کاشتیم
بر سرکوی تو خواندیم این غزل
رخت بر بستیم و دل برداشتیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به ارتباط عاطفی و عشق بین خود و معشوق پرداخته است. او میگوید که از ابتدا دل به معشوق سپرده بودند و او را چون جان و دل خود میدانستند. اما در واکنش به رفتار بیمحبتی معشوق، دلشان را برداشتند و نسبت به او بیتفاوت شدند. با این حال، در نهایت تصمیم میگیرند مهر و محبت را در دل بیافرینند و صبر کنند. این ابیات نشاندهنده تلاطمهای احساسی و تغییرات در رابطه عاشقانه است.