نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱ امیر معزی

امیر معزی نیشابوری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به شب از داغ هجر تو نمی‌دانم غنود ای جان

که‌ درد و داغ هجران‌ تو خواب از من ربود ای‌ جان

ز بهر دیدن رویت چو باشم بر سر کویت

خروش پاسبان تو به جان باید شنود ای جان

به باغ صحبت وصلت بکشتم تخم امیدت

کنون آمد به‌ بر تخمم‌ کسی دیگر درود ای جان

مرا شادی رخسار تو باشد هر کجا باشم

چو رخسارت نبینم من ندانم شاد بود ای جان

همی آتش زنی بر جان من تا از تو بگریزم

مرا زین آتش سوزان بسوزی تار و پود ای جان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به شدت از دوری محبوبش رنج می‌برد و احساس تنهایی و دلتنگی می‌کند. او نمی‌تواند در شب‌ها آرامش یابد و درد جدایی او را از خواب محروم کرده است. شاعر در آرزوی دیدن چهره معشوقش است و انتظار دارد صدای پاسبان او را بشنود. او امیدهایش را در باغ محبت محبوب کاشته، اما اکنون کسی دیگر بر آن بذرها درود می‌فرستد. شادی او به چهره محبوب وابسته است و بدون دیدن او نمی‌تواند خوشحال باشد. در نهایت، او از آتش عشق که جانش را می‌سوزاند سخن می‌گوید و از این درد نمی‌تواند فرار کند.